سرگذشت طاهره جوان:

پدر طاهره جوان بعد فوت همسرش، با خانومی که بچه دار نمیشد ازدواج کرد تا طاهره و برادرش بی مادر، بزرگ نشوند. به لطف خدا آنها صاحب چندین فرزند شدند و خانواده آنها به سرعت پر جمعیت شد. 11 ساله بود که دچار حادثه سوختگی شدید شد. چانه اش به گردنش چسبیده بود و لب هایش برگشته بود. لثه اش سوخته بود و دندان هایش ریخته بود و پاهایش بهم چسبیده بود.

 سه سال در بیمارستان بستری بود. بعد از اولین عملی که روی پاهایش صورت گرفت، برای اولین بار بعد از روز حادثه، خود را در آینه نگاه کرد. چون برایش قابل باور نبود کسی که در آینه میبیند خود اوست، غش کرد. به هوش که آمد تصمیم به خودکشی گرفته بود و دست به اعتصاب غذا زد. نزدیکای صبح از پنجره به بیرون نگاه میکرد که نور داشت جای تاریکی را میگرفت. در این یک ربع تاریکی جای خود را به روشنی داد و طاهره را از فکر خودکشی بیرون آورد.

با خود فکر کرد: “فکر میکنم از ابتدا با این شکل به دنیا آمده ام. خدا هست، این همه آدم هستند، چرا من باید خودکشی کنم؟”

از دوازده تا سیزده سالگی، بیست و چهار بار عمل روی او انجام شد. مددکارهای بیمارستان از پدرش خواستند که اجازه بدهد تا هنری یاد بگیرد.

طاهره را به کارگاهی فرستادند که در آنجا کلاس های مختلف تعمیرات رادیو و تلویزیون، جوشکاری، ساعت سازی، عکاسی، نقاشی و طراحی، خیاطی و سواد آموزی برگزار می شد. طاهره در تمام کلاس ها ثبت نام کرد. افراد شرکت کننده در آن کلاس ها همه دارای معلولیت بودند. در میان آن ها آقایی که دچار سوختگی شده بود، توجه طاهره را به خود جلب کرد. همان روز اول با او آشنا شد و فردای آن روز خانواده ایشان به خواستگاری طاهره رفتند. طاهره با گفتن: “ما مثل هم هستیم و می توانیم هم را درک کنیم.”  رضایت پدر را جلب کرد. شروع زندگی آنها با سختی های بسیاری ازجمله بیکاری، بی پولی ،اجاره خانه و خرج خانه، هزینه های درمان و… همراه بود. اما طاهره توانست با تدبیر به این سختی ها پایان بدهد. او با آموزش رایگان به خانم ها و نخ هایی که رایگان در اختیارشان قرار میداد، هر روز صاحب چندین لیف و کلاه می شد. او توانست از تمام آموزش هایی که دیده بود نهایت استفاده را ببرد و با اندیشه و سیاستی درست، پله های ترقی را به سرعت طی کند. بعد از نه سال که در روستا در خانه مادر همسرش زندگی کردند، به تهران آمدند و بعد از یک سال صاحب خانه شدند.

جملات درخشان طاهره جوان: “همواره دوست دارم کارآفرینی کنم. من با فکر کار کردن به اینجا رسیده ام. من محکم هستم. باد و باران تکانم نداد. هیچ وقت برای شروع هیچ کاری دیر نیست. هیچ دلیلی برای ناامیدی وجود ندارد. مهم خود شما هستید. همیشه برای شروع کردن وقت هست.”

گرچه امروز طاهره جوان در جمع ما نیست؛ اما شنیدن نام او همواره برای ایران باعث افتخار است. او مثالی از یک ققنوس واقعی است.

همواره دوست دارم کارآفرینی کنم. من با فکـر کار کردن بـه اینجا رسیده ام. من محکم هستم. باد و باران تکانم نداد. هیچ وقـت برای شـروع هیچ کاری دیـر نیست. هیـچ دلیلی برای نا امیدی وجـود ندارد

طاهره جوان