مایـکل پـس از ایـن اتفـاق احسـاس انـزوا و تنهایـی کـرد و ایـن اتفاق باعث شـد غم تمـام وجـودش رافـرا بگیـرد. بعد از 6مـاه مبارزه در بخش سـوختگی، مایـکل دوباره بـه سـن دیگـو نقـل مـکان کـرد تـا تـاش بـرای ادامـه زندگـی را آغـاز کنـد و ایـن واقعیـت را کـه نیـاز به درمـان بیشـتر دارد نادیـده بگیرد پس از سه سال مایکل نیاز به پشتیبانی احساسی و حمایتهای عاطفی کرد.
مایـکل بـه جسـت و جـو پرداخـت و بـا یکی از موسسـات رهیدگان سـوختگی آشـنا شـد کـه توسـط ایـن موسسـه وارد برنامـهی آرامشـگاه جوانـان و بزرگسـالان  شـد، برنامـه ای برای رهیدگان سـوختگی کـه هدف از آن فراهم کـردن حمایت های ِ عاطفـی از افـرادی بـا تجربههـای مشـترک بـود. پـس از ایـن تجربه خودشناسـی فشـرده کـه 4روز بـه طـول انجامیـد، احسـاس انـدوه و عصبانیـت در مایـکل بوجود آمـد . نتوانسـت سـفری را کـه آغـاز کرده بـود ادامه دهد و از این موسسـه جدا شـد.بـا گذشـت چنـد سـال از ایـن ماجـرا و فـراز و نشـیبهای بسـیار در طـول مسـیر، سـرانجام مایـکل بـه این نتیجه رسـید که زمـان آن را فرارسـیده تا با واقعیـات اجتناب ناپذیـر زندگـی خـود روبرو شـود و تصمیـم گرفت که دوبـاره به این موسسـه برگردد.
او بـا کمـک کارکنـان برنامـه حمایتـی و مراقبتـی موسسـه مبـارزه را از سـر گرفت و رونـد بهبودی خـود را آغـاز کرد .
هـم اکنـون مایـکل در گـروه ماهانـه ی پشـتیبانی بزرگسـالان ایـن موسسـه فعالیت میکنـد و نـه تنهـا خـودش از ایـن برنامهها اسـتفاده میکنـد ، بلکه یک منبـع دلگرم کننـده و نمونـه موفـق بـرای بقیـه اعضای این گروه اسـت کـه که تجربههای مشـابه بـا او را داشـته اند.
خـود مایـکل در ایـن رابطـه میگویـد : تقریبـا ۱0سـال طول کشـید تـا فهمیدم که خـودم تنهـا مشـکل در ایـن راه نیسـتم، بهبودی مـن تنها زمانـی اتفاق مـی افتد که در کنـار بخشـیدن خـودم و سـعی در درک شـرایطم، پشـتیبانی اطرافیان و موسسـه را داشـته باشـم. مـن لازم نیسـت در ایـن راه تنها باشـم.
هـم اکنـون مایـکل پـس از پشـت سـر گذاشـتن سـفر طولانـیاش قصـد دارد بـه محـل آتش سـوزی در آیداهو بـرود و آن جا با پزشـکان، پرسـتاران و بقیـه ی کارکنان مراقبتـی واحد سـوختگی یوتا دیـدار کند.دوسـتان و خانـواده او هم بـرای حمایت و سـاخت مسـتند از ایـن سـفر الهـام بخش آنجـا خواهنـد بود.
روزی کسـی بهـم گفـت کـه مـن لیاقـت شـاد بـودن را دارم، اجـازه دارم خـودم را ببخشـم. مدتهـا فکـر نمیکـردم ایـن حـرف درسـت باشـد و خـودم را بـه خاطر تمـام سـختیهایی کـه بـرای عزیزانـم بـه وجـود آوردهام نمیبخشـیدم. حـالا کـه میتونـم خـودم را ببخشـم و بـرای درک واقعیـت قـدم بـردارم، میفهمـم کـه
زندگـی بسـیار ارزشـمند تـر از آن اسـت کـه فقط آن را سـپری کنـم، زندگی ارزشجنگیـدن دارد“!
همونطـور کـه مایکل به چنین موسسـهای بـرای مبـارزه اش نیـاز داشـت، در ایـران هـم موسسـه مـردم نهـاد زنـو در جهـت حمایـت از رهیدگان سـوختگی وجود داره
کـه سـعی داره فضایـی را بـرای افـرادی ایجـاد کنـه کـه میخـوان بعـد از درمـان سـوختگی خـودی نشـون بـدن. اونـا قراره گروههـای فرهنگـی، ورزشـی و حتـی آموزشـی مختلفـی داشـته باشـن و کلـی اتفـاق خـوب رو در کنـار شـما رقـم بزنن

شـفا گرفتـن تـلاش میخواهـدایـن 4کلمه ای اسـت کـه مایـکل برای
توصیـف سـفر چهـارده سـالهی خـود اسـتفاده میکنـد. در جولای سـال
2007مایـکل در آیداهـو (منطقـهای در غـرب آمریـکا) مشـغول اردو زدن
بـود کـه در یک گـودال در حـال آتشگرفتن افتـاد و باعث سـوختگیهای
درجـه دو و سـه در بیـش از %50از بـدن خـود شـد کـه او را سـه مـاه در
بیمارسـتان نگه داشـت

مایکل